وقتی بدنیا می آئیم درگوشمان اذان میگویند
و آنگاه که میمیریم برایمان نماز می خوانند...چقدر کوتاه است فاصله ی اذان تا نماز
شاد و رها از خویشتن نیلوفر آبی
می روید از عمقِ لجن نیلوفر آبی
مانندیک زن،بارور،زیبا و لطف انگیز
گل میدهد،گل پیرهن نیلوفر آبی
رنج فراوان می برد از ریشه تا خورشید
با عشق شورانگیز زن نیلوفر آبی
میخواهد آرام و رها پیدا کند خود را
در هشت سویِ جان و تن نیلوفر آبی
آزاد می روید درون برکه و مرداب
این سمبل مامِ وطن نیلوفر آبی
نوشته شده در سه شنبه 1390/06/15ساعت
3:13 قبل از ظهر توسط زهرا . ساري |
تو سبزي مثل البرز شمالي
شبيه حسّ شادي بخش شالي
و مي اندازي ابر و آسمان را
بر اين جغرافياي سرخ قالي
تمام طرح اندامم كويري است
كه مي سوزاند آن را خشكسالي
پُرم از فاصله،از فصلهايي
كه دارد مي شود حالي به حالي
دلم بذري است در گلدان تشنه
نمي خندند گلدانهاي خالي
گره مي بندم از شرق افق ها
بسوي غرب چشمانت خيالي
و می خواهم که بگذاری برایم
به روي شانه هاي شعر بالي
نوشته شده در شنبه 1389/06/13ساعت
5:39 قبل از ظهر توسط زهرا . ساري |
آخرين مطالب
| Design By : Pichak |

